مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 5

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 5
هدایت تأثیرات شما
من همیشه متوجه شدهام که رفتن به دیدن یک فیلم و مطالعهی آن در همان لحظه، همانطور که برای اولین بار آن را تماشا میکنید، جواب نمیدهد.
باید اجازه دهید فیلم روی شما تأثیر بگذارد یا نه.
سپس اگر با چیزهای خاصی روبرو شوید، اگر به آنجا بروید و برگردید، و خیلی اوقات سعی کنید یک سکانس یا یک یا دو صحنه را که به روش خاصی تدوین شده است تصور کنید، متوجه میشوید که دوربین آنقدر نزدیک نبوده است.
اما در حافظهتان آنقدر نزدیک به نظر میرسید.
جالب است.
چرا؟
خب، ممکن است استفاده از جلوههای صوتی بوده باشد، شاید استفاده از کات، میبینید، یا یک حرکت دوربین که در ابتدا نامحسوس بود.
بنابراین تقریباً چیزی شبیه به حفظ کردن وجود داشت– حدس میزنم، تقریباً شبیه یک حافظهی عکاسی از تصاویر، تدوین، سکانسهای فیلم، صحنهها، نماها بود.
و بنابراین من از آن استفاده میکردم.
فراموش نکنید که واقعاً هیچ راهی برای دیدن این چیزها وجود نداشت، مگر اینکه دوباره به طور دلخواه از تلویزیون نشان داده میشد، یا در جایی در سینما پخش میشد و شما باید میرفتید تا آن سینما را پیدا کنید.
و بنابراین شما مجبور بودید این کار را از حفظ انجام دهید، چه نشان مارشال روی زمین خاکی در مقابل چکمه گری کوپر در پایان فیلم «نیمروز» باشد یا بخشی از مسابقه ارابهرانی در فیلم «بن هور»، باید میرفتید و دوباره فیلم را میدیدید.
میتوانید نقاشیهای کوچکی بکشید.
من سعی میکردم نسخههای خودم از این چیزها را از حفظ بکشم.
و بنابراین به یاد دارم که «اتاق پشتی کوچک»، فیلمی از پل پرسبرگر، را در یک بعد از ظهر، فکر میکنم، در اوایل تا اواسط دهه 50، از تلویزیون دیدم.
و حال و هوای این فیلم را به یاد آوردم.
فیلم بسیار عجیبی است.
من سکانس تیتراژ آغازین را خیلی خیلی واضح به یاد دارم.
به خصوص، نمایی از تغییر چراغ راهنمایی از قرمز به سبز وجود دارد.
البته، این یک فیلم سیاه و سفید است.
اما شما این حس را دریافت میکنید.
زاویه چراغ راهنمایی و بارانی است که در قاب اطراف آن قرار دارد.
چیزی در مورد آن نما وجود دارد که آن را بسیار قدرتمند و به یاد ماندنی کرده است.
و من فقط یک بار آن را دیدم.
و همچنین از طریق شیشه جلو، در حالی که آن شخص رانندگی میکند.
فکر میکنم مایکل گاف در حال رانندگی است.
در ابتدا.
و از طریق شیشه جلو، لندن در طول جنگ است.
همه چیز تاریک است.
و شیشه جلو… برف پاک کنها این باران شدید را پاک میکنند.
و شما از طریق آن نگاه میکنید.
و آن دو تصویر واقعاً به تصاویر کلیدی برای راننده تاکسی تبدیل شدند.
در راننده تاکسی یک نمای دیگر هم وجود دارد که او برای خرید اسلحه میرود، این یک مرجع خاص است، به عنوان مثال.
اما او برای خرید اسلحه از اندی در اتاق هتل میرود.
و یکی از اسلحهها را برمیدارد.
به سمت پنجره میرود.
و اسلحه به سمت دو یا سه زن بیرون، فکر کنم، با چتر نشانه گرفته شده است.
اما آن را روی یک چرخ دستی یا ریل قرار داده و از روی آن رد میشود.
و همیشه چیزی در این فیلم «گذرگاه شمال غربی» ساخته کینگ ویدور وجود داشت که من عاشقش بودم.
حملهای از بومیان آمریکا به قلعه وجود دارد.
و در یک لحظه، او کسی را با تفنگ دارد.
دوربین از روی آن فیلم میگیرد…








دیدگاهتان را بنویسید