مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 7

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 7
کارگردانی و فناوری
من در مقطعی توانستم یک دوربین ۸ میلیمتری به دست بیاورم.
یکی از دوستانم آن را داشت.
و من یک فیلم کوچک و احمقانه روی پشتبامهای محلهی لوور ایست ساید گرفتم، فکر میکنم حدود سال ۱۹۶۲.
اما ایدهی ساختن یک فیلم، یک فیلم روایی، با وجود اینکه از تمام هیجان اطرافم آگاه بودم، و شاید به همین دلیل، از هیجان سینمای زیرزمینی آمریکا، آوانگارد آمریکایی، آوانگارد اروپایی.
همهی این چیزها در حال توسعه بودند و حالا که سینما میتوانست هر چیزی باشد، در دسترس بودند.
سینما هر چیزی بود که شما آن را بسازید.
همهی این چیزها میل به ساختن یک فیلم روایی را تقویت میکردند.
من میخواستم یک فیلم روایی بسازم.
و وقتی بالاخره فیلم «سایهها» اثر جان کاساوتیس را دیدم – فکر میکنم سال ۱۹۵۹ یا ۱۹۶۰ بود – چیزی که به ما ثابت کرد این بود که اگر شما میل به روایت داستانی به همان قدرتی که او داشت، داشتید، و میتوانستید از آن جدا شوید یا حتی دست و پاگیر نشوید، باید بگویم، و توسط سیستم استودیویی، روشی در صنعت فیلمسازی برای ساخت فیلم با گروه بسیار بزرگ و تجهیزات بسیار بسیار سنگین، دست و پا گیر نشوید، به نوعی جلوی انگیزه خلاقانه را میگرفت.
بنابراین اتفاقی که افتاد این بود که تجهیزات بسیار سبکی وجود داشت.
این امر فیلمسازانی مانند کاساوتیس، مانند شرلی کلارک، مانند بسیاری دیگر را قادر ساخت تا بتوانند میدان را باز کنند و تقریباً مانند آنچه امروز دارید، مثلاً با یک آیفون – چیزی شبیه به آن – فیلمبرداری کنند.
و بنابراین اینها واقعاً، واقعاً فیلمهای مستقل شدند.
متوجه میشوید که دیگر هیچ بهانهای وجود نداشت.
اگر آنها میتوانستند به این شکل در نیویورک با دوربین ۱۶ میلیمتری فیلم بسازند، دوربین سهپایه نداشت، و این هم نوعی نورپردازی بسیار بسیار کم بود، شاید اصلاً وجود نداشت، دیگر هیچ بهانهای وجود ندارد.
شما باید بتوانید این کار را انجام دهید.
اما تنها چیزی که نیاز دارید – و این مهمترین چیز است – جرقه، و میل و اشتیاق برای گفتن چیزی با استفاده از فیلم است.
معلوم میشود که کجا – و تلاش برای در بر گرفتن همه اینها دشوار است.
اما جنبههای مختلف زیادی، انواع مختلفی از فیلمها وجود دارد که من از آنها الهام گرفتم.
کار کاساوتیس در صحنهها، با افرادی – که اتفاقاً بازیگر هستند، اما با مردم – به آن حس اصالت و زندگی میداد که انگار قرار است از صفحه نمایش بیرون بیاید.
صفحه نمایش نمیتوانست در آن ساکن شود، فقط نمیتوانست آن را نگه دارد.
اما کار کاساوتیس این بود که آن زندگی را کاوش کند و آن را به لبهی پرتگاه ببرد، و همچنان سعی کند – اگر خیلی تمایل دارید – یک روایت و خط داستانی خاص را حفظ کند، و ببیند آیا میتوانم همه را با هم ترکیب کنم.
این عمدی نبود، اما این چیزی بود که من احساس کردم.
به دلیل فناوری خارقالعادهای که در حال حاضر در اطراف ما وجود دارد – منظورم این است که مردم در مورد این واقعیت صحبت میکنند که هر کسی میتواند فیلم بسازد.
درست است.
هر کسی میتواند خود را در تصاویر بصری بیان کند.
اما چیزی که اتفاق میافتد، باید به خاطر داشت، این است که فناوری یک ابزار است.
همان اصول اعمال میشود، که نیاز شما به گفتن آن داستان، نیاز شما به طی کردن این فرآیند است.
و شما اتفاقاً ما هستید…








دیدگاهتان را بنویسید