مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 20
مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 20
رنگ
وقتی بچه بودم و این فیلمها را تماشا میکردم، واقعاً عاشق رنگآمیزی بودم.
و متوجه شدم که با تغییر فرآیند رنگ، رنگ هم تغییر میکند، میدانید؟
و در نهایت در اوایل دهه ۵۰، تغییر از سه نوار به تک نوار، ماهیت رنگ را تغییر داد.
و فکر کردم رنگها ملایمتر شدند.
اتفاقاً رنگهای بسیار روشن اوایل تکنیکالر را دوست دارم.
این به این معنی نیست که سیاه و سفید را دوست ندارم.
این تفاوت است.
سیاه و سفید رنگی بود و هنوز هم هست.
اما من واقعاً مجذوب آن تصویر روی پرده شدم.
چون اولین فیلمی که دیدم «دوئل در آفتاب» بود.
سه نوار تکنیکالر بود.
و تیتراژ، تیتراژ آغازین پخش میشود، و آن خورشید داغ و زرد سوزان است.
و عناوین پخش میشوند و صدای شلیک گلوله میشنوید.
و تماشای آن فیلم یا تلاش برای تماشای آن، کاملاً حس فوقالعادهای داشت.
واقعاً من را وحشتزده کرد.
من حدوداً پنج ساله بودم.
اما استفاده از رنگ در آن فیلم به نظرم حال و هوای فیلم را برایم تعیین کرد.
و شکی نیست که من به استفادهی پر جنب و جوش از رنگ در آن واکنش نشان میدهم.
یا لحظهای مثل سال ۱۹۴۸ که برادرم من را برای دیدن نسخهی مجدد فیلم «جادوگر شهر اُز» برد، وقتی سکانسهای قهوهای مایل به قرمز در ابتدا وجود دارد، وقتی خانه در اُز فرود میآید، میدانید، و هنوز قهوهای مایل به قرمز است، اما او در را باز میکند و فیلم تکنیکالر است.
آن لحظه همیشه چیزی بوده که من دوست دارم.
من عاشق فیلمهای اواخر دههی ۴۰ هستم که سیاه و سفید بودند و سپس یک سکانس رنگی وجود داشت، مانند «پرتره دوریان گری»، یا پایان «پرتره جنی» که در آن رنگ سبز، طوفان و در نهایت آخرین نما رنگی فیلم است.
این آن را برای من بسیار خاص کرد.
و سپس دیدن دو فیلم رنگی، که احساس کردم برای من جادویی هستند.
و بنابراین همه اینها حول آن فرآیند فنی میچرخید که اسول، مانگرسون و جان هیوستون در موبی دیک استفاده کردند، یعنی کاهش اشباع رنگ، که من بارها سعی کردم انجام دهم، اساساً به تصویری رسیدم که آنقدر اشباع نشده به نظر میرسید که تقریباً شبیه یک داگرئوتایپ رنگی بود، و حس بسیار خوبی داشت، تقریباً شبیه به نگاه کردن به نقاشیها، یا بهتر بگویم، حکاکیهای قلمزنی روی استخوان نهنگ.
به نظرم خیلی زیبا بود.
میبینید، وقتی یک تصویر رنگی ساخته میشود، باید آن را با رنگ طراحی کنید.
این یعنی رنگ معنایی دارد.
و رنگ خاص است.
و استفاده از رنگ به نوعی چیز جدیدی بود.
اما فقط عکاسی به خاطر رنگش کاملاً منطقی نیست.
بنابراین استفاده از رنگهای اصلی مهم است.
همانطور که میگویم، رنگ معنایی دارد.
حتی وقتی نمیخواهید، معنایی دارد.
و بنابراین باید خیلی مراقب رنگهایی که در قاب میگذارید باشید.
وقتی رنگ تا حدودی همیشه مورد انتظار شد، ماهیت خاص خود را برای من از دست داد.
روش متفاوتی برای استفاده از رنگ نیز وجود داشت.
پس لنزهای مختلف، فیلم خام متفاوت.
بنابراین واقعاً افرادی بودند که از رنگ برای روایت داستان استفاده میکردند، آن هم به روشی متفاوت از فیلمهای استودیویی.
چون آنها واقعاً … را روایت میکردند.
پست های مرتبط
1405/02/09
1405/02/09


دیدگاهتان را بنویسید