مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 28

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 28
بحث صحنه: سرگیجه
خب، این صحنهی ارنی در فیلم سرگیجهی آلفرد هیچکاک است، جایی که او برای اولین بار مادلین را میبیند.
این حرکت استوارت است، وقتی که دور میشود، که او را آسیبپذیر میکند.
دوربین عقب میرود، و کل رستوران را نشان میدهد.
هیچ موسیقیای وجود ندارد، فقط صدای افراد حاضر در رستوران.
استفاده از رنگ قرمز، اما شما متوجه رنگی میشوید که برجسته است، و آن رنگ سبز است – در واقع چینهای لباس او.
حرکت پسزمینه بسیار مهم است.
افراد از قاب به سمت میز فرستاده میشوند.
و ناگهان، تمرکز ما روی او است.
و ما هنوز صورت او را نمیبینیم، اما او یک چهره است.
و زاویهی استوارت که از پهلو – سمت راست خود – به او نگاه میکند، جایی که او از بالای سرش به او نگاه میکند.
این نقطه دید اوست.
باز هم، با قاب قرمز و قاببندی مجدد در اطراف او – زاویهی بالای شانهاش.
او حالا جلو میآید.
و این لحظه کلیدی است.
او وارد این نورپردازی زیبا میشود.
و نیمرخ و رنگ واقعی دیوار شروع به تغییر میکند.
توجه کنید که نمای نزدیک از بالای شانه او تغییر کرده است – مطمئناً آن را آسیبپذیرترین میکند.
او در آن نمای دوتایی، هنگام خروج از قاب خارج میشود، اما احساس میکند که نوعی روح است.
شاید این موضوع تا حد زیادی به ماهیت لباسی که او پوشیده است مربوط باشد.
اما به طور خاص در آن نما، او شناور میشود و میرود.
او از قبل عاشق کسی است که مرده است.
حالا توجه داشته باشید، وقتی اولین بار این فیلم را در تئاتر کپیتول در نیویورک دیدم – اتفاقاً در VistaVision – ما قدرت احساسی صحنه را احساس کردیم، اما نفهمیدیم.
منظورم این است که نمیدانستیم این کار انجام شده است – نفهمیدیم چگونه و چرا.
شاید با موسیقی حس خاصی داشت.
حس میکنیم که رنگ شدیدتر شده است. اما واقعاً به چهره او و زاویه دیدش نسبت به جیمز استوارت مربوط میشود.








دیدگاهتان را بنویسید