مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت نهم
مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت نهم
از طرح اولیه تا نمایش: خلق صحنههای صحنه
جیمز کامرون: به طور کلی، جلوههای بصری زیاد به دلایل زیادی علیه شما عمل میکنند. میتواند بیحسکننده باشد. با داشتن تعداد زیادی از آنها میتوانید ارزش یک جلوه خاص را کاهش دهید. آنها میتوانند بودجه شما را هدر دهند. بهتر است چند صحنه به یاد ماندنی داشته باشید.
از نظر نویسندگی، من به نوعی با آن به عنوان یک چیز مستقل رفتار میکنم. من میفهمم که از کجا شروع میشود، شروع چیست. میدانید، نوع زنگ آغازین صحنه چیست و گرهگشایی کجاست. من میفهمم که نقطه پایان من کجاست. و سپس در چارچوب آن کار میکنم تا خیلی طولانی نباشد، متمرکز بماند و یک اثر باقی بماند.
و منظورم این است که فکر میکنم همانطور که نوشتن صحنه یک هنر است، فکر میکنم خلق یک صحنه نیز یک هنر دارد. این نوعی فیلم در دل فیلم است و قوانین خاص خودش را دارد و یک آغاز، یک میانه و یک پایان، نوعی گرهگشایی دارد. آن پایان ممکن است با یک وقفه در پرده همزمان باشد یا نباشد.
اما، میدانید، یک سکانس تعلیق یا یک صحنه، یک صحنه دراماتیک در یک فیلم میتواند یک صحنه دیالوگ چهار یا پنج صفحهای باشد که به شکلی سبکمند، شاید بدون هیچ کاتی، انجام شده است. شاید یک نمای استدیکم در حال گردش که به طور موجی از یک لحظه دراماتیک عبور میکند. این یک… این یک صحنه از پیش تعیینشده خواهد بود.
پس باید نبردهایتان را با دقت انتخاب کنید. هدف روایی صحنه از پیش تعیینشده چیست؟ بنابراین، با استفاده از مثال «ترمیناتور» از اولین فلشبک آینده، در واقع فقط برای ساختن شخصیت بود. برای شخصیت مایکل بین. برای نشان دادن دنیای آسیبزای او و اینکه چرا او اساساً یک نمونه متحرک، آسیبدیده جسمی و آسیبدیده روحی از سندرم استرس پس از سانحه بود. او تجسم زندهی زمان حال بود که نشان میداد آن آینده چقدر بد است و چرا باید از وقوع آن جلوگیری کرد، درست است؟ بنابراین در آن فیلم روایت و هدف شخصیتی قدرتمندی وجود داشت، اما در عین حال چیزهایی بود که میخواستم ببینم.
و این یک چیز دیگر است. آیا قوانین و توصیههای زیادی در مورد اینکه چرا چیزها را در فیلمها قرار میدهید وجود دارد، و– و همه آنها باید هدفی را دنبال کنند، مگر اینکه اینطور نباشد. گاهی اوقات فقط باید چیزی باشد که شما به عنوان یک فیلمساز میخواهید ببینید. و گاهی اوقات تنها راه دیدن آن، ساختن و نشان دادن آن است.
و من به یاد دارم که وقتی “آواتار” تقریباً تمام شده بود، این بحث را با یکی از روسای فاکس قرن بیستم داشتم و آنها از صحنههای پرواز شکایت داشتند. چرا این صحنه پرواز اینقدر طولانی میشود؟ و شما– شما قبلاً این نکته را ثابت کردهاید. این نه روایت را پیش میبرد، نه شخصیت را پیش میبرد. من گفتم، شما از هر نظر درست میگویید، شما مانند یک مدیر اجرایی خوب استودیو، همه موارد را علامت زدهاید.
اما حدس بزنید چه؟ میخواهم آن را ببینم. و من از آن استنباط میکنم، و استنلی کوبریک طرفدار سرسخت این اصل بود. اگر بخواهم آن را ببینم، جهش شناختی من این است که افراد زیادی خواهند بود که میخواهند آن را ببینند.
پست های مرتبط
1405/02/09
1405/02/09


دیدگاهتان را بنویسید