مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت دهم

مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت دهم
تجزیه و تحلیل دنیای آینده ترمیناتور: خلق یک صحنه صحنه با بودجه کم
جیمز کامرون: چیزی که اینجا داریم کل اولین سکانس جنگ آینده است که از ابتدا تا انتها استوریبورد شده است. چیزی که من فکر میکردم این است که فیلم را بگیریم و به دنبال وجه اشتراک بگردیم. بنابراین اینجا در استوریبورد، تصور میکنم که ریس سرش را کنار در ماشین میگذارد و به خواب میرود، و سپس این یک رویا است، برخلاف کاری که در فیلم انجام میدهیم، یعنی اینکه او منتظر است – نشسته، در ماشین منتظر است. و او به بالا نگاه میکند و وسیله نقلیه ساختمانی را میبیند.
ما این نوع گذار فوری به آینده را انجام میدهیم، اما هنوز نمیدانیم که در آینده هستیم. اما هستیم. ما اکنون روی وسیله نقلیهای هستیم که در آینده گامهایی دارد، به آن شکارچی-قاتل میگویند، و ما به پایین خم میشویم، تعدادی جمجمه روی زمین وجود دارد. بنابراین واضح است که ما نوعی گذار رویاگونه انجام دادهایم، اما لحظهای را که او به خواب رفته ندیدهایم. و حتی نمیدانیم که این اتفاق هنوز در حال رخ دادن است. و اکنون یا در آینده.
بنابراین اگر به استوریبورد آن نگاه کنید، اینگونه به نظر میرسد. این وسیله نقلیه با پلههای نزدیک جمجمهها در پایین است. این یک نمای نسبتاً انتزاعی است که به شکارچی-قاتل نگاه میکند. و سپس اگر فیلم را پیش ببرید، این یک نمای نسبتاً انتزاعی است. حالا من نورافکن یا نورافکن را نمیبینم. و سپس ریس را در خرابهها میبینیم. او به اینجا میآید. در نهایت کمی متفاوت بود، اما، میدانید، در اینجا ریس را در دنیای آیندهاش تثبیت میکنیم.
لازم نیست دقیقاً استوریبوردها را دنبال کنید. بنابراین در اینجا شکارچی-قاتل جمجمهها را خرد میکند، و در اینجا شکارچی-قاتل جمجمه را خرد میکند. بنابراین تصاویر خاصی وجود دارد که در طول فرآیند زنده ماندهاند و تصاویر خاصی که یا غربال شدهاند و ما در نهایت انجام ندادهایم. برای مثال، تصور من این بود که در ابتدا همه چیز خیلی انتزاعی است، و ما ریس را میبینیم که با پاهایش در حال دویدن معرفی میشود در حالی که توسط این دستگاه مورد اصابت گلوله قرار میگیرد، و ما فکر میکنیم که او کشته شده است، اما او پشت یک ستون پنهان شده است. من در نهایت آن را فیلمبرداری نکردم. دقیقاً به خاطر نمیآورم که چرا در حال حاضر. شاید به این دلیل که وقت نداشتیم، شاید احساس کردم که لازم نیست.
اما جایی که دوباره به سکانس شباهت پیدا میکنیم، جایی است که او پناه میگیرد. آه. بنابراین، ما این مبارز مقاومت زن جوان را معرفی میکنیم، و سپس آن لحظه اینجاست. حالا میتوانید ببینید که دوربین برعکس شده است. احتمالاً فقط به دلیل نحوه چیدمان صحنه، میدانید؟ و اینکه نور اصلی کجا بود. و من وقت نداشتم — و واقعاً مهم نبود.
و بنابراین ریس به او علامت میدهد، و این هم او است که به او علامت میدهد. و سپس آنها با هم میدوند. او علامت میدهد و آنها میدوند. اما اول آنها میخزند، سپس میدوند. بنابراین فکر میکنم ایدهی خزیدن او در میان لاشهی هواپیما در واقع در استوریبورد بعدی نشان داده شده است، در حالی که ما شکارچی-قاتل را در پسزمینه میبینیم.








دیدگاهتان را بنویسید