مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت یازدهم

مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت یازدهم
ساخت و معرفی شخصیتهای جذاب
در هر فیلمی کاملاً حیاتی است که شخصیتی داشته باشید که مایل باشید با او به سفر بروید. و مردم از اصطلاح شخصیت کاملاً تحقق یافته استفاده میکنند. اما فکر میکنم درک این نکته مهم است که فیلم یک فرم هنری بسیار سبکمند است. این فیلم قادر به ارائه جزئیات رمانگونه مانند یک رمان ۶۰۰ یا ۱۰۰۰ صفحهای نیست. بنابراین شما هرگز همه چیز را در مورد آن شخصیت نخواهید دانست. شما باید جاهای خالی را با تکههایی از زندگی خودتان، دوستانتان و غیره پر کنید.
پس چگونه همه این کارها را انجام میدهید؟ خب، شما باید چیزهای کوچک و جهانی پیدا کنید که بتوانید به عنوان یک مخاطب با آنها از زندگی یک نفر ارتباط برقرار کنید و از شخصیت بخواهید کاری یا کارهایی انجام دهد که شما آنها را تشخیص میدهید. اگر شخصیت غیرکلامی باشد، میتوانید چالشهای بزرگی را برای خود ایجاد کنید. و شما بار زیادی را بر دوش بازیگر میگذارید تا با چشمان خود، با چهره خود، با ابراز اشتیاق خود یا هر چیز دیگری که هست، ابراز کند.
اما هر شخصیت، مخلوقی است که بین فیلمنامه – شخصیت خیالی – که هنوز خارج از فوکوس است، ما هنوز چهرهای به آن اضافه نکردهایم، و سپس تخیل کارگردان از آنچه که میتواند روی پرده باشد، وجود دارد. و سپس بازیگر، آخرین و در نهایت، مهمترین قطعه را پر میکند، اینکه این شخص چه شکلی است؟ چگونه حرکت میکند؟ چگونه صحبت میکند؟ بنابراین یک شخصیت واقعاً چیزی بیش از یک طرح اولیه نیست. اما باید یک طرح اولیه بسیار جذاب باشد.
دادن یک مشکل بزرگ به یک فرد معمولی، یک فرد معمولی و قابل درک، و دیدن اینکه چگونه آن مشکل را حل میکند یا آن مشکل را پردازش میکند، راه خوبی برای جلب توجه است. شما اساساً میخواهید مخاطب با روایت همراه شود. و آنها معمولاً از طریق شخصیتها با روایت همراه میشوند. این نکته کلیدی است که شما یک شخصیت را معرفی میکنید تا بفهمید در کجای زندگی خود قرار دارد، چه احساسی دارد و مشکلش چیست. هر شخصیتی که قرار است دنبال کنید، یک مشکل دارد. و آن مشکل باید خیلی زود اعلام شود. گاهی اوقات میتوانید این کار را در همان صحنه اول انجام دهید.
و در نهایت کل فیلم باید به نحوی در مورد این باشد که به مشکل پرداخته شود، حل شود، یا حداقل ما بفهمیم که این همان چیزی است که آن شخصیت را به هر موقعیتی که پیش میآید سوق داده است. و مشکل ممکن است تشدید هم بشود. اما من به اصل سرنوشت شخصیت اعتقاد دارم. آن شخصیت به نوعی در موقعیتی که خودش خلق کرده قرار میگیرد. و این به نوعی به حل مشکل آنها، هر چه که باشد، مربوط میشود. ممکن است کسی آنها را نبیند، برای اطرافیانشان نامرئی باشند، هنوز خودشان را پیدا نکرده باشند یا راهی برای ابراز آن پیدا نکرده باشند.
ممکن است عشق نداشته باشند، یا عشق را از دست داده باشند و اکنون قادر به پذیرش یک رابطه جدید نباشند. مشکل شخصیت هر چه که باشد، باید آن را از همان ابتدا تعریف کنید.








دیدگاهتان را بنویسید