مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 19

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 19
ویرایش: بخش دوم
نکته کلیدی این است که من معمولاً بخش زیادی از فیلم را، از نظر تدوین، روی کاغذ، در طراحیها، در سکانسهای تدوین، در سکانسهای تدوینشده، در طراحیهای تدوین، تصور میکنم.
بعضیها به واقعیت تبدیل میشوند، بعضیها نه.
اما بیشترشان به واقعیت تبدیل میشوند، بیشترشان به واقعیت تبدیل میشوند.
برای مثال، صحنههای مبارزه در فیلم «گاو خشمگین» و از این قبیل چیزها، عمدتاً روی کاغذ، در نمودارها، نقاشیها و غیره طراحی شدهاند.
خب.
نکته این است که او میداند چگونه آنها را کنار هم قرار دهد.
او میداند که من در طراحیهای اصلی چه قصدی دارم.
حتی اگر به طراحیها نگاه نکنیم، میتوانم آن را برایش توصیف کنم و او الگوهای خاص را میداند.
او میداند که من از این طریق چه چیزی را دوست دارم و میداند چگونه از نظر فنی به آن دست یابد.
و بعد میگویم، خب، حالا قرار است از اینجا به اینجا به اینجا برود، و چرا این کار نمیکند؟
و چرا نمای میانی کاملاً کار نمیکند؟
این یک سری از سه برش است– ۱، ۲، ۳، پایان.
چرا دومی– باشه، شاید دو فریم از دومی خیلی طولانی باشه.
دو فریم از دومی کم کن.
گفتم، خب، اضافه کردن یک فریم به سومی چطوره؟
آره، یک فریم به سومی اضافه کن.
ببین چی– هنوز کمه.
چطوره یک فریم از دومی کم کنی و دو فریم به سومی اضافه کنی؟
و از این جور چیزا.
میفهمه چیکار باید بکنه و رو بهت نمیکنه و نمیگه، اوه، این مسخرهست.
من نمیخوامش.
خب، چرا همینجوری رهاش نمیکنیم و یه جور دیگه و سادهترش میکنیم؟
نه، این کاریه که من میکنم، میدونی؟
و در این مورد باهات بحث هم نمیکنه، میدونی؟
در نهایت، در تدوین هم به جایی میرسیم که بعضی چیزهایی که فکر میکنی موقع فیلمبرداری واضح هستن، واضح نیستن.
و بنابراین ما با هم راههای مختلفی برای روشن کردن چیزهایی که من موافقم باید روشن شوند، پیدا میکنیم.
در بسیاری از موارد، این به نوعی مرا به قلمرو ناشناختهای میبرد.
فیلمهایی که تقریباً مبتنی بر یک روایت قوی یا باید بگویم خطوط داستانی قوی هستند.
بیش از روایت، طرح داستان.
و من گاهی اوقات از این موضوع بیزار هستم، بنابراین نمایش فیلمها بسیار مهم است.
و ما از مردم بازخورد میگیریم، چه چیزهای خاصی را بفهمید چه نه.
او آن را با من، برای من، رمزگشایی میکند.
و سپس در مورد آن مسائلی صحبت میکنیم که سعی میکنیم آنها را روشن کنیم.
و سپس، در یک نقطه خاص، متوجه میشوم که چه چیزهایی را نمیخواهم روشن کنم.
مرگ فرا رسیده است.
همین.
اینها روشن نخواهند شد.
بعضیها آن را میفهمند، بعضیها نه.
بعضیها آن را دوست دارند، بعضیها نه.
و با هم این را حل میکنیم.
و هیچوقت هم شرایط از دست دادن ارتباط با فیلم نبوده، چون او من را آنجا نگه میدارد، میبینی.
و همیشه برای فیلم است، نه برای… با احترام به استودیو، با احترام به سرمایهگذاران و افراد دیگر.
دیگران در این فرآیند قدرت زیادی دارند.
وفاداری به فیلم و من است، نه به هر کس دیگری.
و در برخی موارد، این یکی از دلایلی است که من به همکاری با دنیرو ادامه دادم.
در دهه ۷۰، بسیاری از بازیگران، تعدادی از بازیگران، بازیگران عالی…








دیدگاهتان را بنویسید