مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 18

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 18
ویرایش: بخش اول
برای من، خود اتاق تدوین چیزی است که به اندازه صحنه مقدس است، میدانید.
بنابراین، احساس میکنم اینجا جایی است که فیلم واقعاً زنده میشود.
و وقتی مردم درباره فیلم یا سینما صحبت میکنند، معمولاً از تصاویر یا خود تصویر صحبت میکنند، میدانید.
فکر میکنم چیزی که واقعاً درباره آن صحبت میکنند، توالی تصاویر است.
بنابراین وقتی یک تصویر یا فیلم را تدوین میکنیم، یک تصویر را کنار تصویر دیگری قرار میدهیم تا تصور یک کنش پیوسته را ایجاد کنیم.
و سپس واریاسیونهایی وجود دارد، منظورم این است که شما با آن بازی میکنید.
ناپیوستگیها، حذفیات، برشهای غافلگیرکنندهای که شما را به نوعی به خود جذب میکنند و حس زمان و مکان شما را تغییر میدهند، میدانید.
اما ایجاد تصور کنش پیوسته، نحوه روایت داستانها در زمان است، اما برای من چیز دیگری هم وجود دارد.
این چیزی است که من آن را قلب سینما میدانم، زیرا هر بار که به اتاق تدوین میرسم، دوباره تحت تأثیر آن قرار میگیرم.
و این همیشه همینطور است.
باید درک کرد، گاهی اوقات وقتی وارد میشوید خیلی خستهاید، و گاهی اوقات کار خیلی تکراری است.
سخت است.
گاهی اوقات کار فیزیکی، و بعد اتفاقی میافتد، و دوباره از آن متاثر میشوم.
شما یک تصویر میگیرید و آن را با تصویر دیگری کنار هم میگذارید، و یک اتفاق خیالی سوم وجود دارد که در چشم ذهن اتفاق میافتد.
میتوانید آن را یک تصویر، یا شاید یک فکر، یا یک حس بنامید.
چیزی اتفاق میافتد.
این کاملاً منحصر به این ترکیب خاص یا برخورد تصاویر متحرک است.
و اگر یک فریم از یک نما کم کنید، یا چند فریم به نمای دیگر اضافه کنید، تصویر در چشم ذهن تغییر میکند.
این همیشه برای من تعجبآور خواهد بود، و اتفاقاً، اغلب در قدیم، ما فیلمهایی را در چاپهای بسیار بد میدیدیم که شامل – که برخی از برشهای جامپ در آن، یا خراشها، یا قطعاتی از دست رفته بود، و صحنهها متفاوت بودند.
به طور تصادفی، آنها متفاوت بودند.
بنابراین این جمع و تفریق یک یا دو فریم – یک فریم.
همه چیز به آن یک فریم بستگی دارد.
این داستان سرایی است.
یک فریم.
هر فریم مهم است.
میدانید آیزنشتاین، سرگئی آیزنشتاین، در موردش صحبت کرد – خب، او در مورد این موضوع در سطح بسیار نظری صحبت کرد.
[پخش موسیقی] من میگویم که قدرت فیلمهای او، فیلمهای آیزنشتاین، علیرغم ایدههای نظری، برای من اتفاق میافتد.
و اینجاست که، میدانید، یک فیلم خوب اساساً به عنوان چیزی بیش از یک توالی از رندرهای زیبا و ترکیببندی شده از صفحات فیلمنامه، زنده میشود.
این فیلمسازی است.
باید درک کنید که وقتی من در اوایل دهه ۶۰ شروع به فیلمسازی کردم – فیلمهای کوتاه در دانشگاه نیویورک، که در اواخر دهه ۶۰ قبل از خیابانهای اصلی و غیره به یک فیلم بلند تبدیل شدند – این چیزهایی که در آن خودتان فیلم را میساختید، میدانید.
همانطور که گفتم از شما انتظار میرفت که نه تنها فیلمنامه را بنویسید، بلکه بدانید که چگونه با دوربین فیلمبرداری کنید.
اما متوجه شدم که در نهایت، از ما انتظار میرود که خودمان فیلمها را تدوین کنیم، که من هم همین کار را کردم.
من چند دوست داشتم که در دانشگاه نیویورک به من کمک کردند.
ما به نوعی شغلهایمان را عوض کردیم.
…








دیدگاهتان را بنویسید