مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 23

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 23
قدرت موسیقی
در دوران کودکی و نوجوانیام، موسیقی بخش بسیار مهمی از زندگی ما بود. فرهنگی که من از آن آمده بودم، فرهنگ کتابمحوری نبود. اما موسیقی زیادی وجود داشت – صفحههای گرامافون، رادیو.
در نهایت، موسیقی همه جا – در خیابانها، از پنجرههای خانههای مردم در تابستان. و وقتی شروع به کنار هم قرار دادن انگیزه برای روایت یک داستان کردم، متوجه شدم که اغلب اوقات، موسیقی چیزی است که آن لحظه تجسم را ایجاد میکند، به اصطلاح. و اغلب، موسیقیای که در خیابان یا رادیوی ماشین شنیده یا پخش میشد، در تضاد با صحنههایی بود که در اطرافم میدیدم – فیلمها را خلق میکرد. و در نهایت، همه اینها منجر به استفاده من از موسیقی در «چه کسی در میزند» یا به ویژه «خیابانهای بدجنس» و در نهایت حتی «آلیس» و در نهایت «گاو خشمگین» در «رفقای خوب» و غیره شد.
اما به طرز عجیبی، کنار هم قرار دادن همه آن صحنهها، شنیدن اینکه همه در آن زمان، در دهه 1950، درباره فیلمها صحبت میکردند. و پدرم، عموهایم درباره فیلمهای خاصی صحبت میکردند و بعد به داستانهای دیگری که در خانواده یا خیابان اتفاق میافتاد اشاره میکردند. و کسی چیزی شبیه به این میگفت، اوه، آنها هرگز نمیتوانند از آن فیلم بسازند. و این همان کاری بود که من میخواستم انجام دهم. پس چرا که نه؟
بنابراین همه اینها در کنار هم قرار میگرفتند و موسیقی بسیار برجسته بود و تقریباً شبیه چیزی بود که شما به آن حافظه حسی میگویید، به یک معنا. بنابراین واقعاً برای من با موسیقی شروع میشود. و وقتی موسیقی را میشنوم، منظورم این است که واقعاً شروع به حس کردن داستان میکنم.
گاهی اوقات یک قطعه موسیقی برای من منعکس کننده یک شخصیت است و من شروع به تصور صحنهها میکنم. اینطور نیست که بنشینم و شروع کنم. آنها به نوعی در حالی که به موسیقی گوش میدهید به ذهن شما میآیند.
وقتی بالاخره شروع به ساختن فیلمهای بلند کردم، میدانستم که فیلمهایم موسیقی متن مناسبی نخواهند داشت. قرار نبود که آنها چنین چیزی داشته باشند. به نوعی، آنها لیاقت این را نداشتند زیرا آن فیلمها یا فیلمهایی که تا آن زمان در سراسر جهان ساخته شده بودند، چیزی دست نیافتنی بودند. آنها راهنما بودند. آنها چیزی بودند که ما آرزویش را داشتیم و واقعاً نمیتوانستیم چیزی شبیه به آنها بسازیم، حتی اگر تلاش میکردید.
بنابراین نوع فیلمهایی که من میساختم، با این نوع تفکر سازگار نبودند. گاهی اوقات، نه به صورت منفیتر، گاهی اوقات از نظر موسیقی هالیوود یا موسیقی سنتی، گاهی اوقات کدگذاری شده بودند و روایتها بسیار متفاوت بودند. روشهای مختلفی برای نشان دادن احساسات و شخصیتها در موسیقی و در آن سنت وجود دارد، و من از آن سنت نبودم، احساس میکردم.
تنها چیزی که تلاش میکرد – تنها چیزی که – تنها چیزی که ما را تا حدی محدود میکرد این بود که در آن زمان، بودجهای برای پرداخت هزینه مجوزها نداشتیم. و بنابراین ما میخواستیم فیلمها، در صورت امکان، در سینماها نمایش داده شوند. و بنابراین این کمی مشکلساز شد از نظر اینکه چقدر میتوانیم استفاده کنیم، از کجا میتوانیم آن را تهیه کنیم، چه کسی به ما اجازه استفاده از آن را میدهد و غیره.
خب، برای مثال، استفاده از آهنگهای «ال واتوسی» و «کی داره در میزنه» اثر ری بورتو، لحظهای سرنوشتساز برای من و در تلاش برای شکل دادن به یک فیلم با هم بود. یا در «ام…








دیدگاهتان را بنویسید