مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 15

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 15
درک فیلمبرداری
خیلی چیزها هست که باید بدانید و نمیدانید. و من همیشه این را به نوعی به فیلمسازی ربط میدادم.
مهم نیست فناوری چیست، نباید از آن بترسید.
به یک معنا، نباید از فرآیند بترسید.
فکر میکنم باید تا حدی اشتیاق و شجاعت و جهل داشته باشید که بخواهید کاری را انجام دهید.
چون اگر واقعاً به ساختن یک فیلم فکر میکردید، اگر واقعاً قدم به قدم به آن فکر میکردید، هرگز آن را انجام نمیدادید.
همیشه موقعیتی پیش میآید که مثلاً سه روز یا دو روز بعد از فیلمبرداری، میگویید، چه کار کردهام؟
به چه فکر میکردم؟
اما باید انجامش دهید.
وقتی صحبت از نور شد، من هرگز واقعاً نور را نفهمیدم.
هنوز هم واقعاً نمیفهمم.
فکر نمیکنم واقعاً نیازی به فهمیدنش داشته باشم.
من هرگز واقعاً به چیزی که در طراحی صحنهها برجسته باشد، تبدیل نشدم.
و فکر میکنم خیلی از اینها باید انجام میشد — سالها طول کشید تا بفهمم خیلی از اینها باید در جایی که بزرگ شدهام انجام میشد.
من در واقع در آپارتمانها و خیابان الیزابت در اواخر دهه ۴۰ تا دهه ۵۰ و تا دهه ۶۰ بزرگ شدم.
و اساساً تنها چیزی که لازم بود بدانم این بود که شبها نور روز وجود دارد.
من واقعاً نمیدانستم — اگر تاریک بود، تاریک بود.
شاید یک لامپ در راهرو بود.
این به معنای شکایت از هیچ گونه محرومیت از زیبایی طبیعت نبود.
جایی بود که شما بودید.
و زیبایی خاص خودش را داشت، میدانید؟
بله، یک نکته ظریف وجود دارد که من یاد گرفتم.
در نور روز، در یک موقعیت نور روز، ممکن است ابر باشد و ممکن است خورشید باشد.
من این را فهمیدم.
اما گذشته از آن، اینکه خورشید کجاست و در یک ساعت خاص از روز از کجا باید عکس گرفت، واقعاً نمیدانم — هنوز نمیدانم.
هنوز نمیدانم.
شاید به همین دلیل است که من بسیاری از فیلمبرداران بریتانیایی را هم به خاطر هوای ابری کشورشان دوست دارم.
اما در هر صورت، در طول سالها یاد گرفتم که با مدیران فیلمبرداری خیلی نزدیک کار کنم.
و در طراحی نماها، آنها عنصر نور را اضافه میکردند.
من تغییر میکردم.
من روی آن کار میکردم.
من شروع به فهمیدن چیزی در مورد آن کردم.
و بنابراین این چیزی است که فکر میکنم میتواند، اگر نه یاد گرفته شده، میتواند با ضرورت ساخت فیلم همزیستی داشته باشد.
شما با آن کنار میآیید.
شما– اگر چیزی را نمیدانید بپرسید.
آن را امتحان کنید.
میدانید، تا جایی که میتوانید یاد بگیرید– ممکن است بعداً فراموش کنید، اما هر بار کمی بیشتر یاد میگیرید.
اما این چیزی نیست که نباید شما را متوقف کند.
اگر عناصر خاصی از تولید واقعی وجود داشته باشد، یا نحوهی نمایش تصویر روی پرده یا نحوهی روایت داستان، راه خود را پیدا خواهید کرد.
من کارهای فردی را به عنوان فیلمبردار دیده بودم.
اما او همچنین در «قصههای هافمن» و چند فیلم دیگر از پاول، پرسبرگر، فیلمبردار بود.
بنابراین او از آن گروه بیرون آمد و کمی او را شناختم.
من شبی که او جایزه اسکار را برای فیلم «افتخار» برد، آنجا بودم و گفتم که دنبال کار میگردد.
و بنابراین به این فکر کردم که احتمالاً در این فیلم «تنگه وحشت» با او کار کنم، فیلمی که من ندیده بودم…








دیدگاهتان را بنویسید