مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 9

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 9
کار با فیلمنامه
یکی از نکات کلیدی، مهم نیست که یک فیلمنامه چقدر عالی باشد یا چه شکلی داشته باشد، واقعاً باید به خاطر داشت که این محصول نهایی نیست.
محصول نهایی، فیلم است.
بنابراین فیلمنامه گامی برای رسیدن به فیلم است.
و به اصطلاح، اتفاقات زیادی میتواند بین این دو مرحله از توسعه رخ دهد.
یک کارگردان و فیلمساز فوقالعاده به نام الکساندر مکندریک، گفت که فیلمنامهها نوشته نمیشوند، بلکه بازنویسی میشوند.
یادم میآید یک بار، داشتم سعی میکردم با یک نویسنده واقعاً عالی کار کنم.
و یکی از دوستانم به من هشدار داد، گوش کن، این مرد عالی است، او گفت، اما فقط یک پیشنویس از او میگیری.
برای این نویسنده، یک پیشنویس و کارش تمام است.
اما برای من، تمام نشده بود.
منظورم این است که با کار کردن به این روش، باید متوجه میشدم که برای من، تا حدودی… واقعاً تازه اول راه است.
باید با آن بیشتر پیش بروم.
منظورم این است که من پیشنویس را میخوانم و بر اساس آنچه در ذهنم میبینم به آن واکنش نشان میدهم.
یا چیزی جدید برای من جرقه میزند.
و ما بر اساس آن میسازیم، یا آن را تغییر میدهیم.
و سپس پیشنویس بعدی چیز دیگری را جرقه میزند، و غیره، و غیره.
و این واقعاً یک فرآیند کشف است.
اما در درجه اول، در مورد ایدهای که به ذهنم میرسد، یا داشتن موضوعی که میخواهم آن را بررسی کنم، یا کار بر روی اقتباسی از یک رمان.
یا یک اقتباس، یا بهتر است بگویم، از مطالب غیرداستانی.
به یک معنا، به ویژه مطالب غیرداستانی، از نظر فیلمنامه فقط آغاز است.
به خصوص اگر شما یک مفهوم ساختاری و یک مفهوم ساختاری بصری ندارید، و هنوز روی صفحه نیست.
تقریباً مسئله برداشتن آن و به یک معنا، تقطیر مطالب منبع غیرداستانی است، تا زمانی که به نوعی به اندازه یک فیلم برسید.
فکر میکنم داستان نوشتن فروید توسط سارتر برای جان هیوستون بود.
جایی که او وارد شد، فیلمنامه ۲۰۰ صفحه بود.
و هیوستون– و این خلاصهای از آن است — هیوستون ظاهراً گفته، واقعاً خوب است اما خیلی طولانی است.
میتوانید برگردید و ببینید که آیا من نمیتوانم.
او گفت، خب، فکر میکنم میتوانم آن را حتی واضحتر کنم.
و گفت، خوب.
خب، ادامه بده و این کار را بکن.
و او با فیلمنامهای ۳۰۰ صفحهای برگشت.
و واضحتر بود.
فقط هنوز فیلمی نبود که هیوستون در آن زمان و تحت آن شرایط میتوانست بسازد.
[پخش موسیقی] من عاشق غنای عناصری هستم که بر اساس تحقیقات در فیلم قرار دادیم.
قوانین دنیای تصویر با پیشرفت آن آشکار شدند.
بنابراین تحقیق شما در مورد شیوه زندگی آن دوره، یا آداب و رسوم و عادات خاص یک بخش خاص از جهان، چیزی خواهد بود که باید با آن احساس راحتی کنید، چیزی که بتوانید به آن تکیه کنید، چیزی که پایه و اساس تصویر را به شما میدهد.
اما باز هم، واقعاً مهم است که اجازه ندهید تحقیقات شما را از آنچه در وهله اول باعث ساخت فیلم شد، دور کند.
وقتی ما در حال تحقیق در مورد «عصر معصومیت»، «دار و دستههای نیویورکی» و «سکوت» بودیم، تحقیقات ما را به کارگردانیهای جذاب بسیاری هدایت کرد…
یکی از نکات کلیدی، مهم نیست که یک فیلمنامه چقدر عالی باشد یا چه شکلی داشته باشد، واقعاً باید به خاطر داشت که این محصول نهایی نیست.
محصول نهایی، فیلم است.
بنابراین فیلمنامه گامی برای رسیدن به فیلم است.
و به اصطلاح، اتفاقات زیادی میتواند بین این دو مرحله از توسعه رخ دهد.
یک کارگردان و فیلمساز فوقالعاده به نام الکساندر مکندریک، گفت که فیلمنامهها نوشته نمیشوند، بلکه بازنویسی میشوند.
یادم میآید یک بار، داشتم سعی میکردم با یک نویسنده واقعاً عالی کار کنم.
و یکی از دوستانم به من هشدار داد، گوش کن، این مرد عالی است، او گفت، اما فقط یک پیشنویس از او میگیری.
برای این نویسنده، یک پیشنویس و کارش تمام است.
اما برای من، تمام نشده بود.
منظورم این است که با کار کردن به این روش، باید متوجه میشدم که برای من، تا حدودی… واقعاً تازه اول راه است.
باید با آن بیشتر پیش بروم.
منظورم این است که من پیشنویس را میخوانم و بر اساس آنچه در ذهنم میبینم به آن واکنش نشان میدهم.
یا چیزی جدید برای من جرقه میزند.
و ما بر اساس آن میسازیم، یا آن را تغییر میدهیم.
و سپس پیشنویس بعدی چیز دیگری را جرقه میزند، و غیره، و غیره.
و این واقعاً یک فرآیند کشف است.
اما در درجه اول، در مورد ایدهای که به ذهنم میرسد، یا داشتن موضوعی که میخواهم آن را بررسی کنم، یا کار بر روی اقتباسی از یک رمان.
یا یک اقتباس، یا بهتر است بگویم، از مطالب غیرداستانی.
به یک معنا، به ویژه مطالب غیرداستانی، از نظر فیلمنامه فقط آغاز است.
به خصوص اگر شما یک مفهوم ساختاری و یک مفهوم ساختاری بصری ندارید، و هنوز روی صفحه نیست.
تقریباً مسئله برداشتن آن و به یک معنا، تقطیر مطالب منبع غیرداستانی است، تا زمانی که به نوعی به اندازه یک فیلم برسید.
فکر میکنم داستان نوشتن فروید توسط سارتر برای جان هیوستون بود.
جایی که او وارد شد، فیلمنامه ۲۰۰ صفحه بود.
و هیوستون– و این خلاصهای از آن است — هیوستون ظاهراً گفته، واقعاً خوب است اما خیلی طولانی است.
میتوانید برگردید و ببینید که آیا من نمیتوانم.
او گفت، خب، فکر میکنم میتوانم آن را حتی واضحتر کنم.
و گفت، خوب.
خب، ادامه بده و این کار را بکن.
و او با فیلمنامهای ۳۰۰ صفحهای برگشت.
و واضحتر بود.
فقط هنوز فیلمی نبود که هیوستون در آن زمان و تحت آن شرایط میتوانست بسازد.
[پخش موسیقی] من عاشق غنای عناصری هستم که بر اساس تحقیقات در فیلم قرار دادیم.
قوانین دنیای تصویر با پیشرفت آن آشکار شدند.
بنابراین تحقیق شما در مورد شیوه زندگی آن دوره، یا آداب و رسوم و عادات خاص یک بخش خاص از جهان، چیزی خواهد بود که باید با آن احساس راحتی کنید، چیزی که بتوانید به آن تکیه کنید، چیزی که پایه و اساس تصویر را به شما میدهد.
اما باز هم، واقعاً مهم است که اجازه ندهید تحقیقات شما را از آنچه در وهله اول باعث ساخت فیلم شد، دور کند.
وقتی ما در حال تحقیق در مورد «عصر معصومیت»، «دار و دستههای نیویورکی» و «سکوت» بودیم، تحقیقات ما را به کارگردانیهای جذاب بسیاری هدایت کرد…








دیدگاهتان را بنویسید