مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت دوم
مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت دوم
دنبال کردن و توسعه ایده
جیمز کامرون: یکی از بزرگترین سوالات در خلاقیت – هر نوع خلاقیتی – این است که چه زمانی ایدهای که دارید و مثل یک حباب کوچک شامپاین در ذهنتان ظاهر میشود، ارزش دنبال کردن دارد؟ پاسخ به این سوال بسیار ذهنی است. چه چیزی برای شما جذاب است؟ به چه چیزی – به عنوان یک هنرمند یا کسی که آرزوی هنرمند شدن در سینما را دارد، علاقهمند هستید؟ چه چیزی شما را وادار به روایت یک داستان میکند؟ آیا جنبههای بصری آن است؟
آیا دنیایی است که میخواهید مردم را در آن غرق کنید؟ آیا یک شخصیت خاص است؟ آیا مشکل خاصی برای یک شخصیت وجود دارد که میخواهید بر اساس چگونگی طنینانداز شدن آن با چیزی در زندگیتان، آن را بررسی کنید؟ یا شاید داستانی باشد که خواندهاید و میگویید، میخواهم کاری شبیه به آن انجام دهم، یا فیلمی باشد که دیدهاید و میگویید، میخواهم کاری شبیه به آن انجام دهم.
شاید در ابتدا خیلی شکل نگرفته باشد. خب، این وجود دارد – این زن این کار را میکند. من میخواهم این داستان را روایت کنم، میدانید؟ یه کم جزئیات بهش اضافه کن، میدونی؟ اون کیه؟ چه ساعتی… چه ساعتی از دنیاست؟ فضا چطوره؟ و این چه تاثیری داره؟ و شاید… شاید اون رو توی سینسیناتی سال ۱۹۶۲ بذاری و یهو، آه، از نظر اجتماعی خیلی محدودکننده بشه. شاید لازم باشه توی یه آیندهی پادآرمانشهری باشه، میدونی؟
و بذار همینطوری بچرخه. و فوراً روی هیچ چیزی قفل نکن. منظورم اینه که، فکر میکنم یکی از کلیدهای این کار اینه که پذیرا و انعطافپذیر باشی و همیشه… همیشه پذیرا باشی. خب، واقعاً، این یه سواله که بعد از اون فرآیند اولیه، آیا… آیا این ایده از پسِ آزمونِ بو کشیدن برای چیزی که میخوای واقعاً وقتت رو بهش اختصاص بدی، برمیآد؟
و فکر میکنم جواب اینه که از بین نمیره، میدونی؟ این ایده از بین نمیره. شروع میکند به طنینانداز شدن با چیزهایی که در زندگی شما یا در اخبار یا در فیلم دیگری که میبینید، و شروع میکند به جزئیات بیشتر، شروع میکند به تمرکز. و سپس به نقطهای خاص خواهید رسید که میگویید، فقط باید بنشینم و این را بنویسم.
تخیل هرگز متوقف نمیشود. همیشه در حال کار است. و من فکر میکنم ایدهها از منابع مختلف به ذهن هر هنرمندی خطور میکنند، و ناخودآگاه چیزی است که مطمئناً هنرمندان سورئالیست در حدود قرن گذشته به آن اعتقاد داشتند. آنها به تصاویر رویایی اعتقاد داشتند. آنها معتقد بودند که این یک نسخه بدون واسطه و غیر روشنفکرانه از نیروی خلاق یا تخیل ناخودآگاه آنهاست، و من هم معتقدم که این درست است.
این اشتراک رایگان من در یک سرویس پخش آنلاین است که کاملاً متعلق به خودم است. هر شب انواع چیزهای سرگرمکننده را دریافت میکنم. میدانم که من… من از خواب بیدار شدهام و با خودم فکر کردهام، ای کاش میتوانستم مثل آن نقاشی کنم، سپس متوجه شدم که این کار را کردهام. و بعد تقلا میکنم و سعی میکنم آن را بیرون بکشم، ایدههایی را که دیدهام بیرون بکشم.
و هر از گاهی چیزی برجسته میشود. چه صحنهای از نظر روایی باشد که ممکن است غمانگیز باشد، چه شادیآور، یا شاید فقط یک تصویر باشد. برای مثال، «ترمیناتور» شروع میشود…
پست های مرتبط
1405/02/09
1405/02/09


دیدگاهتان را بنویسید