مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت ششم
مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت ششم
تجزیه و تحلیل صحنه معرفی نیوت در بیگانگان
خب، این صحنهای از فیلم «بیگانگان» است. و آنها به پایگاه کلونی رفتهاند که روی سیارهای است که از فیلم اول میدانیم موجودات فضایی وجود داشتهاند. و آنها قبلاً موجوداتی را دیدهاند که صورتهایشان را در شیشه بغل کردهاند. بنابراین ریپلی از قبل خیلی عصبی است. و آنها وارد شدهاند، به نظر میرسد کل پایگاه خالی از سکنه است. شواهدی از خشونت، شواهدی از استفاده از سلاح وجود دارد، اما هیچ انسانی آنجا نیست.
ما در نوعی حالت اضطراب و تعلیق بودهایم. ما وارد شدهایم، بسیار ذهنی عمل کردهایم، مکان را جستجو کردهایم. ما مدام انتظار داریم چیزی بیرون بپرد، مدام انتظار داریم چیزی بیرون بپرد اما این اتفاق نمیافتد. و حالا قرار است اوضاع را کمی محکمتر ببریم. و این یک بازی طولانی است. ما مدت زیادی است که اینجا میسازیم و میسازیم و میسازیم.
پس چگونه به مخاطب علامت میدهیم که تشدید اوضاع یا انحرافی وجود دارد، اتفاق جدیدی در حال رخ دادن است؟ شخصیت ما سیگنالی دریافت میکند. آنها این ردیابها را دارند. آنها با این ردیابها در اطراف پایگاه قدم میزدند. هیچ چیزی نشان داده نشد. ناگهان حرکتی رخ داد.
– ما چیزی اینجا داریم.
– او میگوید چیزی داریم، چیزی در حال حرکت. کجاست؟
– پشت سر ما.
– یکی از ما؟
مرد: هی. افرادت کجا هستند؟
– در این مرحله، شما 20 دقیقه در یک سکانس طولانی و پرتعلیق هستید. و حالا قرار است به اوج خود برسد.
مرد (از رادیو): اوه، این یک نکته منفی است. ما در حال انجام عملیات هستیم. همه چیز به من بستگی دارد، فراستی. فقط به حرکت ادامه بده، عزیزم.
راوی: او با اسلحهاش که اساساً فقط یک دوربین استدیکم روشن است، به جلو حرکت میکند. اما من در آن زمان، و در سال 1985، این فرض را داشتم که دوربین استدیکم ابزاری است که ما در پشت صحنه از آن استفاده میکردیم. اما به خوبی شناخته شده نبود. بنابراین ما اساساً یک استدیکم برداشتیم و آن را با یک مسلسل بزرگ که روی آن قرار داشت، تزئین کردیم. و کار کردن با آن واقعاً سخت بود زیرا واقعاً سنگین بود. اما دو بازیگری که آن را حمل میکردند، کار فوقالعادهای انجام دادند.
خب، ما در یک نمای ردیابی هستیم. نورپردازی بسیار کمنور است. ما اینجا کمی حس نورپردازی منبع را داریم. و نورپردازی منبع از چراغهای آنها میآید. بنابراین بسیار، بسیار تاریک و تاریک و تعلیقآور به نظر میرسد. اینها فقط روشهای اساسی برای القای این هستند که شما در یک خانهی جنزده، یک محیط وهمآلود هستید، برخلاف یک آزمایشگاه استریل با نور روشن که میتوانست باشد. منظورم این است که این یک آزمایشگاه است. این یک فضای پزشکی است، میتوانست روشن باشد. اما اینطور نیست.
بنابراین برق قطع میشود. این پیشنهاد وجود دارد که خشونت اتفاق افتاده است و میتواند در کسری از ثانیه دوباره اتفاق بیفتد. حالا ما نمیدانیم ریپلی چقدر میپرد، بنابراین من اینجا یک کار کوچک انجام دادم که او به بازوی میکروسکوپ یا هر چیز دیگری که هست برخورد میکند، و یک فلاسک با تعادل دقیق اینجا قرار داشت. و سیگورنی میپرد. و این شما را برای لحظهای به صورت ذهنی در شخصیت او قرار میدهد.
قرار نیست مخاطب از جا بپرد، زیرا آنها آن را در حال انجام میبینند. این با یک ترس ناگهانی متفاوت است. در یک ترس ناگهانی، مخاطب نمیداند که قرار است چه اتفاقی بیفتد. و چیزی حرکت میکند…
پست های مرتبط
1405/02/09
1405/02/09


دیدگاهتان را بنویسید