مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 14

مسترکلس تدریس فیلمسازی مارتین اسکورسیزی قسمت 14
طراحی لباس
وقتی در مورد طراحی لباس صحبت میکنید — بسیار خوب، بیایید بگوییم بخش سینمای کلاسیک از هالیوود یا از انگلستان از ایتالیا، هر چه.
این طراحی سفارشی است.
شما در مورد پیرو توسی صحبت میکنید، در مورد خانه تیرلی در رم، فیلمهای ویسکونتی و چیزهای خارقالعاده صحبت میکنید.
اما آنها مربوط به یک زمان و مکان هستند.
به عبارت دیگر، آنها دورهای را به تصویر میکشند، و حداقل میتوان گفت جنبهای از دقت وجود دارد، و کمی – کلمه چیست – نوعی جلوهگری به آن دقت.
به اصطلاح، کمی فراتر از آن، کمی از هنرمند.
در مورد کارگردانی مادام بواری توسط مینلی.
آنها دوره لباس را تغییر دادند، به گمانم حدود دهه ۱۸۷۰ یا حدود آن در پاریس باشد، زیرا احساس میکردند که جالبتر از دوره واقعی است که کتاب در مورد آن نوشته شده است.
به گمان من میتواند دهه ۱۸۴۰ باشد.
و بنابراین این چیزها — وقتی چنین تصمیمی میگیرید، نقاشیهایی از دهه ۱۸۴۰، نقاشیهایی از دهه ۱۸۷۰ و عکسهایی از دهه ۱۹۲۰ خواهید داشت.
یکی از نکات کلیدی که پیدا کردم، مثلاً در عصر معصومیت، لباسها — که مربوط به اقشار بالای جامعه بود — این بود که همیشه میخواستم لباسها طوری باشند که انگار در آنها زندگی شده است.
اینکه نباید شبیه لباس باشند.
ایده این بود، مخصوصاً مردم خیابان.
افزونهها، یا چیزی که الان به آن فضا میگویند.
در مورد دار و دستههای نیویورکی قضیه فرق میکند.
در دار و دستههای نیویورکی ما اجازه داشتیم تا هر چقدر که میخواهیم با لباسها پیش برویم.
ما پسران دیبریک و فرشتگان باتلاق را داشتیم.
آنها در کشتیهای رودخانه لوتون کار میکنند.
قایقرانان قورباغه، ملوانان شانگهای، در زاویه لعنتی.
گروه شورتتیلز مدتی اوضاع سختی داشت، اما حالا تبدیل به یک مشت شیکپوشِ جلف شدهاند که در کوچهی قاتلها لم میدهند و شبیه چینیها میچرخند.
گروهها لباسهای متفاوتی میپوشند.
امروزه گروهها لباسهای متفاوتی میپوشند.
هر کدام، بنابراین یکدیگر را میشناسند.
میتوانستند ببینند که آن شخص آن لباس را پوشیده است.
میتوانستند آن را از یک بلوک آن طرفتر ببینند.
خیلی خب، مراقب باشید.
یک گروه دارد میآید و این شخص بند شلوار را به شیوهی خاصی میپوشد.
آنها به آنها گالوسوس میگویند.
پسران باوری به شیوهی خاصی رفتار میکردند.
همهی آنها یونیفرمهای خودشان را داشتند.
زشتهای پلاگ هم هستند.
آنها از جایی در اعماق کشور قدیمی آمدهاند.
زبان خودشان را دارند.
هیچکس نمیفهمد چه میگویند.
آنها عاشق مبارزه با پلیسها هستند.
و نایتواکرها و رتچیکرها هم بودند.
آنها روی کمرشان کار میکنند و با دستهایشان میکشند.
آنها آنقدر بدجنس هستند که فقط آدمهای بدجنسِ بدذات با آنها صحبت میکنند، اما چه کسی میداند چه میگویند؟
ما میتوانیم با این کار مجوز بگیریم.
در مورد تعداد بسیار کمی از شخصیتهای فیلم که از طبقات بالا بودند، مرسومتر بودند.
اما در مورد هر چیز دیگری، میتوانید ذهنتان را آزاد بگذارید.
[پخش موسیقی] البته، فیلمهایی مانند خیابانهای پایین شهر یا راننده تاکسی یا رفتن به بعد از ساعت کاری، چیزهایی از این قبیل، نوع متفاوتی از طراحی لباس هستند.
به عبارت دیگر، فکر میکنم نباید با طراحان لباس … اشتباه گرفته شود.









دیدگاهتان را بنویسید