مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت سیزدهم

مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت سیزدهم
ایجاد ترس از طریق دشمنان
من واقعاً اصطلاح «شرور» را دوست ندارم. چون فکر نمیکنم مردم هرگز فکر کنند که شرور هستند، حتی افرادی که کارهای وحشتناک و بیرحمانهای انجام میدهند. آنها منطق خودشان را دارند. ممکن است ما با آن موافق نباشیم. و ممکن است منحرف یا توهم باشد. اما آنها منطق خودشان را دارند. آنها در بیشتر موارد فکر نمیکنند که شرور هستند. بنابراین من اصطلاح «دشمن» را دوست دارم.
بنابراین یک دشمن میتواند خود طبیعت باشد. مثلاً میتواند گردباد در «چرخاننده» باشد. اما به طور کلی، ما دشمنان انسانی را دوست داریم. زیرا، اول از همه، آنها سرگرمکنندهتر هستند. و ما شاهد تفسیرهای جالبی از سوی بازیگران هستیم. بنابراین میتوانید از یک دشمن نسبتاً ساده، مانند ترمیناتور، که اساساً فقط مرگ است، شروع کنید. او غیرقابل توقف است. او بسیار واضح است. و شما یک مفهوم بسیار ساده را میگیرید و آن را به شیوهای منظم اجرا میکنید که به دلیل هماهنگی کامل بین بازیگر، آرنولد، و شخصیتش، و نحوهی تحقق آن، و این واقعیت که او یک نیروی غیرقابل توقف است، خارقالعاده میشود. و این توسط یکی از شخصیتها بیان میشود.
– نمیتوان با آن چانه زد. نمیتوان با آن استدلال کرد. نه ترحمی، نه پشیمانی، نه ترسی احساس نمیکند. و کاملاً متوقف نخواهد شد– هرگز– تا زمانی که بمیرید.
جیمز کامرون: شما او را به یک شخصیت بسیار بسیار ساده تبدیل کردهاید. بنابراین این نوعی نقطه مقابل ظرافت است. این سادگی در نهایت، که نوعی ترسناک است. زیرا انسانها پیچیده هستند و همیشه این احتمال وجود دارد که بتوانیم با صحبت کردن از آن خلاص شویم، یا بتوانیم مذاکره کنیم، یا بتوانیم آنها را بخریم، یا چیزی شبیه به این. با ترمیناتور کار نخواهد کرد.
وقتی فرصت عالی کارگردانی دنباله فیلم کلاسیک ریدلی اسکات، «بیگانه»، را پیدا کردم، به جزئیات ملکه بیگانه پرداختم. ملکه بیگانه شخصیت چندان سادهای نبود. چون صحنه جالبی در آن فیلم وجود دارد که ریپلی با ملکه بیگانه مذاکره میکند.
–
جیمز کامرون: او میگوید، من شعلهافکن را دارم. کلی تخممرغ در این اتاق هست. میدانم که اهمیت میدهی، چون تو یک مادر هستی. بنابراین، آن شخصیت ساده پیچیدهتر شده بود. با اینکه ما هرگز دیالوگی از ملکه بیگانه نشنیدیم، دقیقاً میدانستیم که به چه چیزی فکر میکند، که جالب و سرگرمکننده بود.
شخصیت شرور «تایتانیک» چه کسی بود؟ نامزدش؟ منظورم این است که فکر میکنم او شخصیت جالبی بود. تعدادی از افراد بودند که با شخصیتهای اصلی ما دشمنی داشتند. اما در واقع سرنوشت بود. شرایط بود. سرنوشت بود. بنابراین برای اینکه بگوییم در آن فیلم یک “شخصیت شرور” وجود داشت، فکر میکنم آن شخصیت شرور مرگ بود.
شخصیت شرور، مرگی بود که از همان ابتدا، از همان لحظهای که بلیط خریدید تا به تماشای فیلمی به نام “تایتانیک” بروید، جایی که هزاران نفر جان باختند، میدانستید که آنجاست. میتوانید بگویید، ما در برابر طبیعت، اما در واقع طبیعت دشمن نبود. این سوء مدیریت انسان بود که فاجعهای را به وجود آورد. بنابراین، این یک شخصیت شرور در نوع خود است.








دیدگاهتان را بنویسید