مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت چهاردهم
مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت چهاردهم
ایجاد فناوری آواتار
جیمز کامرون: وقتی اصطلاح شخصیت ساخته شده توسط کامپیوتر به کار میرود، این تصور وجود دارد که کامپیوتر شخصیت را خلق میکند. کامپیوتر چیزی خلق نمیکند. کامپیوتر برای تولید تصویر، محاسبات عددی انجام میدهد. اما شخصیت توسط بازیگر خلق میشود. این انیمیشن نیست، بلکه ضبط اجرا است.
ما در مورد فیلمسازی کمبودجه صحبت کردهایم. حالا میخواهیم در مورد نقطه مقابل این طیف صحبت کنیم. در «آواتار»، ما… یک تولید بسیار تجربی بود. بنابراین یکی از چیزهایی که در مورد آن منحصر به فرد است این است که ما سالها قبل از اکران شروع به کار کردیم. ما در سال ۲۰۰۵ شروع کردیم و فیلم در اواخر ۲۰۰۹ اکران شد، بدون اینکه دقیقاً بدانیم چگونه قرار است بیشتر مشکلات را حل کنیم. ما یک ایده کلی از نحوه انجام کارها داشتیم. ما در مورد جزئیات بسیار ضعیف بودیم.
و من در واقع «آواتار» را در سال ۱۹۹۵ به عنوان چالشی برای شرکت جلوههای ویژه دیجیتال خود، دیجیتال دامین، نوشته بودم. و آنها گفتند، ما هنوز نمیتوانیم این کار را انجام دهیم. ما ابزار لازم برای ساخت اسکلت عضلات، اسکلت عضلات صورت، چشمها و دستها را نداریم. و ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم. خیلی زیاد است. در حال حاضر فراتر از توان ماست. من گفتم، بسیار خوب، فقط آن را میگذارم — فقط آن را برای چند سال در قفسه میگذارم. و صبر کردم، و صبر کردم، و صبر کردم.
و بعد داشتم فیلم “دو برج” را تماشا میکردم. و صحنهای وجود دارد که گالوم با خودش صحبت میکند. و او همزمان در دو مکان است. و او نوعی تجربه اسکیزوفرنیک و خارج از بدن را تجربه میکند. و این بسیار بیانگر و بسیار احساسی است. چندین دقیقه طول میکشد. و این شخصیت ۱۰۰٪ CG است. و من با خودم گفتم، اگر آنها میتوانند این کار را انجام دهند، من میتوانم “آواتار” را بسازم. و این چیزی بود که مسیر ساخت فیلم را برای من رقم زد.
بنابراین من از کار یک فیلمساز دیگر الهام گرفتم. من داشتم روی کاری که پیتر جکسون انجام داده بود و کاری که وتا دیجیتال قبلاً انجام داده بود کار میکردم. بنابراین با مجموعهای کاملاً جدید از چالشها و سطح بالایی که باید از آن عبور میکردند، وارد شدم. و آنها عاشق این بودند. آنها عاشق این چالش بودند.
ما تعداد زیادی کلوزآپ، کلوزآپهای خیلی بزرگ از مردان و زنان را مطالعه کردیم و آنها را در انواع مختلف نورپردازی بررسی کردیم و گفتیم، خب، چه میبینید؟ در مورد نحوه حرکت آنها چه میبینید؟ در مورد نحوه دریافت نور چه میبینید؟ در مورد منافذ پوست چه میبینید؟ در مورد چشم چه میبینید؟ میدانید؟
و یکی از پیشرفتها این بود که چشم خشک نیست، چشم مرطوب است. این کاملاً واضح است. اما همچنین به این معنی است که قسمت بالایی پلک پایینی در واقع یک سطح مرطوب است. و یک منیسک کوچک از مایع اشک بین آن پلک و بین کره چشم وجود دارد. و نور را میگیرد. و کمی برق آنجا وجود دارد، و همیشه آنجاست. اما اگر به دنبال آن نباشید، هرگز آن را نخواهید دید. به محض اینکه هلالی را گذاشتیم، چشم جان گرفت. میدانم، انگار چیز کوچکی به نظر میرسد، چیزی که هرگز به آن فکر نمیکنید. اما وقتی وجود ندارد، کمبودش را حس میکنید.
پست های مرتبط
1405/02/09
1405/02/09


دیدگاهتان را بنویسید