مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت چهارم

مسترکلاس آموزش فیلمسازی از جیمز کامرون – قسمت چهارم
تجزیه و تحلیل صحنه باشگاه ترمیناتور
جیمز کامرون: در این صحنه، چیزی که میبینید، همگرایی سه خط داستانی جداگانه است. بنابراین این یک موتیف ساختاری بود که برای آن فیلم استفاده شد. ما به صورت سوم شخص دانای کل، با پرش به جلو و عقب، بین سه خط داستانی – سارا، معرفی او و آشنایی با او و احتمالاً تا حدودی دوست داشتن او – داستان را دنبال میکنیم. و سپس میبینیم که ترمیناتور در طول زمان از راه میرسد. ما نمیدانیم که این در طول زمان است، اما میدانیم که او از جایی آمده است و میبینیم که او شروع به شکار و کشتن میکند – کشتن وحشیانه افرادی که نام او را دارند.
بنابراین، اگرچه آنها همدیگر را ملاقات نکردهاند و دو خط داستانی هنوز به هم نرسیدهاند، اما از قبل رابطهای بین این دو خط داستانی وجود دارد. کایل ریس نیز به همین ترتیب از زمان عبور میکند. اگرچه ورود او برای او بسیار آشفتهتر و خشنتر از ترمیناتور است، میتوانیم فرض کنیم که او از همان مکان آمده است. او از هر دنیایی که باشد، آمده است. بنابراین از قبل ارتباطی بین این دو وجود دارد. و ما نمیدانیم که او آدم خوبی است یا آدم بدی دیگر. او قطعاً خیلی خیلی شیطانی رفتار میکند. اما فکر میکنم ذاتاً حس میکنیم که او احتمالاً یک شخصیت اصلی است.
و او برای به دست آوردن سلاح، لباس و انجام همان کارهایی که ترمیناتور انجام میدهد، فقط به روشی متفاوت، تلاش میکند. او مخفیانهتر است. او به کسی آسیبی نمیرساند. ترمیناتور فقط برای رسیدن به اهدافش از هر چیزی عبور میکند. بنابراین آنها با یکدیگر در تضاد هستند. بنابراین اگرچه هر دو سرباز هستند، اما هر دو شیطانی هستند، ترمیناتور بیشتر و بیشتر مزاحم است. و هر دو سارا را تعقیب میکنند. ترمیناتور به این شکل بیرحمانه به سمت او حرکت میکند، ریس او را دنبال میکند. او هم همینطور — ما نمیدانیم که او محافظ است، یا اگر آدم خوبی است، اگر آدم بدی است. اما ما یک حس بیرحمانه را احساس میکنیم که سه خط داستانی در حال همگرایی هستند.
موسیقی با شدت پخش میشود. بنابراین او مینشیند. او عصبی است.
و
— ترمیناتور وارد میشود.
موسیقی به من میگوید که من در همان کلوب هستم. من در ورودی کلوب هستم. او آنجاست. او با او در اتاق است. قاتلی که دیدهایم در جستجوی او دو نفر دیگر را به طرز وحشیانهای کشته و صاحب مغازه اسلحه را برای به دست آوردن سلاحهای لازم برای این کار کشته است، اکنون در اتاق است. پس این اتفاق خواهد افتاد. قرار است به پایان برسد.
بنابراین ما تازه زمان حرکت شطرنج خود را شروع کردهایم. ما تازه زمان را شروع کردهایم. و تماشاگران این را میدانند. و آنها میدانند که این آغاز یک چیز است، یک قطعه از پیش تعیین شده، اگر بخواهید، یک صحنه. تازه شروع شده است. به محض اینکه هر دو را در یک اتاق یا در یک فضا قرار دهید، به تماشاگران گفتهاید، بسیار خب، بچهها، شروع شد. درست است؟ حالا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ بنابراین خطر به سرعت افزایش یافته است. خطر به آرامی در حال افزایش است. این تازه به سطح جدیدی رسیده است.
ترمیناتور با همان روش ماشینی و شبیه به جستجوی مد روزش حرکت میکند. درست است؟ کارمند به نگهبان میگوید که جلویش را بگیرد.








دیدگاهتان را بنویسید